محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
91
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر بر اوج گنبد گردون از ان بتابد مهر * كه يافت از تف قنديل مرتضى آلاو و بقصر « 21 » نيز آيد : اشترگاو - زرافه بود . ازدو - [ به زاى معجمه و دال مهمله به وزن اردو ] در نسخهء ميرزا صمغى است كه حلوا از آن بپزند . اما آنچه به صحت رسيده آنست كه مطلق صموغ را از دو گويند . اريو - [ بضم همزه و كسر راى مهمله ] بمعنى كج و محرف باشد كه اريب و ريب نيز گويند . مثالش پوربهاى جامى گويد « 1 » . شعر بريدن ميانت باره نكوست * زدن گردن تو به اريو به آبو - [ بضم باى موحده ] در فرهنگ بمعنى نيلوفر باشد . خواجه عميد لويكى « 2 » گويد : شعر صنعش ز سر كوه برو يا نده شقايق * در باغ دمانده لطفش سورى و آبو انداو - [ بفتح همزه و سكون نون و بعد از نون دال مهمله ] تره تيزك باشد و آن را كيكيز [ به زاى معجمه و مهمله « 22 » ] نيز گويند و اهل سيستان تره ميره خوانند و به عربى جرجير « 23 » گويند . آو - آب باشد . مثالش لطيفى فرمايد : شعر كى تواند كه همچو ماغ چكاو * بزند غوطه در ميانهء آو ارغاو - [ بفتح همزه و سكون راى مهمله و بعد از راء غين معجمه ] جوى آب باشد . كذا فى الادات . حكيم سوزنى گويد : شعر ز عشق دو رخ چون ارغوانت بر دو رخم * زهر دو ديده دو ارغاو خون شدست روان و سيف اسفرنگى نيز گويد : شعر آنكه از عشوههاى او ارغاو * مىدهد تشنه را فريب سر او « 24 » آوو - [ بمد الف و فتح واو اول ] نام شهريست « 25 » مع الهاء آگشته - [ بكاف فارسى به وزن آغشته ] محكم بسته باشد . شمس فخرى گويد : بيت گردن دشمن بزنجير بلا * انتقام او بكين آگشته است و در فرهنگ [ بفتح كاف ] بمعنى آغشته و [ بكسر كاف ] بمعنى محكم بسته آورده و آكسته [ بسين مهمله ] را نيز به اين دو معنى آورده . اروانه - « 26 » دو معنى دارد ، در فرهنگ اول نوعى از شتر باشد . امير مختارى فرمايد : شعر « 3 » من بنده كه روى سوى ره « 4 » دارم * بىبختى « 27 » و بيسراك « 28 » واروانه دوم نام گلى كه خيرى صحرائى گويند و چون آن را بخور كنند بوى گندهاى كه باشد زائل گرداند .
--> ( 1 ) كلمهء گويد در « س » نيست . ( 2 ) « س » : لوبكى . ( در صفحهء 89 : لومكى ) ( 3 ) اينجا تا پايان افتادگى نسخهء الف است . ( 4 ) « س » : تو . ( 21 ) يعنى : الاو . ( 22 ) يعنى : كيكيز و كيكير . ( 23 ) جرجرو و جرجير ، ترهتيزك . ( 24 ) سراو ، سراب ( 25 ) ظاهرا تصحيف آوه است . ( 26 ) در برهان هم با دال مهمله و هم با واو آمده است بمعنى خيرى برى و صحرائى . ( 27 ) بختى ، شتر قوى دراز گردن . . . متولد از عربى و عجمى ، منسوب به بخت نصر . ( منتهى الارب ) . ( 28 ) بيسراك ، شتر .